﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا و لا تکوننّ من المشرکین﴾
ترجمه: با يکتاپرستی به دين روی آور و هرگز از مشرکان نباش.
اَلتَّدَيُّنُ فِطريٌّ فِي الإنسانِ وَ التّاريخُ يَقولُ لَنا:
ترجمه: دین داری در انسان فطری است و تاریخ به ما می گوید:
لا شَعْبَ مِن شُعوبِ الأَرضِ إلّا و کانَ لَهُ دينٌ و طَريقةٌ لِلعِبادَةِ.
ترجمه: هیچ ملتی از ملت های روی زمین نیست مگر این که دین و روشی برای عبادت داشته است.
فَالآثارُ القَديمَةُ الَّتي اکْتَشَفَهَ الإنسانُ، وَ الحَضاراتُ الَّتي عَرَفَها مِنْ خِلالِ الکِتاباتِ وَ النُّقوشِ وَ الرُّسومِ و التماثیل، یؤکد اهتمام الإنسانِ بِالدّينِ وَ تَدُلُّ عَلَی أَنَّهُ فِطريٌّ في وُجودِهِ؛
ترجمه: آثار کهنی که انسان آن ر ا کشف کرده و تمدن هایی که آن را از خلال نوشته ها، کنده کاری ها، نقاشی ها و تندیس ها شناخته است، بر توجه انسان به دین تأکید دارد و بر اینکه دین داری در وجود او فطری است دلالت می کند.
وَلٰکِنَّ عِباداتِهِ وَ شَعائِرَهُ کانَتْ خُرافيَّةً؛ مثلِ، تَعَدُّدِ الْآلِهَةِ وَ تَقديمِ الْقَرابينِ لَها لِکَسْبِ رِضاها وَ تَجَنُّبِ شَرِّها.
ترجمه: اما عبادت ها و آیین های او خرافی بوده است؛ مانند: چندخدایی و پیش کش کردن قربانی ها برای به دست آوردن خرسندی خدایان و دوری از بدی ایشان.
وَ ازْدادَت هذِهِ الْخُرافاتُ في أَديانِ النّاسِ عَلَی مَرِّ العُصور.
ترجمه: در گذر زمان این خرافات در دین های مردم افزایش یافت.
وَلٰکِنَّ للهَّ تَبارَك وَ تَعالی لَمْ يَترُكِ النّاسَ عَلَی هذِهِ الْحالَةِ؛ فَقَد قالَ في کِتابِهِ الْکَريمِ:
ترجمه: اما خداوند – پربرکت و بلندمرتبه بادا نام او - مردم را در این حالت رها نکرده؛ قطعا او در کتاب ارزشمندش گفته است:
﴿أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدًى ﴾
ترجمه: آیا انسان می پندارد که بیهوده و پوچ رها می شود؟
لِذلكَ أَرْسَلَ إلَيهِمُ الأَنبياءَ لِيُبَيِّنوا الصِّراطَ الْمُستَقيمَ وَ الدّينَ الْحَقَّ
ترجمه: از این رو خداوند به سوی ایشان پیامبران را گسیل داشت تا راه راست و دین حق را [برای ایشان] آشکار گردانند.
و قد حَدَّثنَا القُرآنُ الْکَريمُ عَنْ سيرَةِ الأَنبياء: وَ صِراعِهِم مَعَ أَقوامِهِمِ الْکافِرينَ.
ترجمه: قرآن ارزشمند از روش پیامبران و کشمکش ایشان با قوم های کافرشان سخن گفته است.
وَ لْنَذکُرْ مَثَلاً إبراهيمَ الْخَليلَ الَّذي حاوَلَ أَن يُنقِذَ قَومَهُ مِن عِبادَةِ الأَصنام.
ترجمه: باید داستان ابراهیم خلیل را که کوشید قومش را از عبادت بت ها نجات دهد یاد کنیم.
فَفي أَحَدِ الأَعيادِ لمَّا خَرَجَ قَومُهُ مِنْ مَدينَتِهِم،
ترجمه: در یکی از عیدها هنگامی که قوم ابراهیم از شهرشان بیرون رفتند،
بَقِيَ إبراهيمُ وَحيداً، فَحَمَلَ فَأْسا، وَ كَسَّرَ جَميعَ الأصَنامِ في الْمَعبَدِ إلَّا الصَّنَمَ الکَبیر،
ترجمه: حضرت ابراهیم تنها ماند؛ تبری را [با خود] برداشت و همۀ بت ها را در پرستشگاه شکست مگر بت بزرگ را.
ثُمَّ عَلَّقَ الفَأْسَ عَلی کَتِفِهِ و تَرَكَ المَعبَد.
ترجمه: سپس تبر را بر شانۀ آن [بت] آویخت و پرستشگاه را وانهاد.
و لمّا رَجَعَ النّاسُ، شاهَدوا أَصْنامَهُم مُكَسَّرَةً، وَ ظَنّوا أَنَّ إبراهيم هوَ الْفاعِلُ، فَأَحضَروهُ لِلمُحاکَمَةِ و سَأَلوهُ:
ترجمه: هنگامی که مردم برگشتند؛ بت هایشان را شکسته دیدند. گمان بردند که ابراهیم کنندۀ [این کار] است. بنابر این او را برای دادرسی، احضار کردند و از او پرسیدند:
أَأَنتَ فَعَلْتَ هَٰذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ
ترجمه: آیا تو این [کار] را با خدایان ما انجام دادی، ای ابراهیم.
فَأَجابَهُم: لِمَ تَسأَلونَني؟ اِسأَلوا الصَّنَمَ الْکَبيرَ.
ترجمه: او به ایشان پاسخ داد: چرا از من می پرسید؟ از بت بزرگ بپرسید.
بَدَأَ الْقَومُ يَتَهامَسون: إنَّ الصَّنَمَ لا يَتَکَلَّمُ؛ إنَّما یقصُدُ إبراهيمُ الِاستِهزاءَ بِأَصْنامِنا
ترجمه: قوم آغاز به پچ پچ کردند: همانا بت سخن نمی گوید، ابراهیم تنها می خواهد بت هایمان را به ریشخند گیرد.
وَ هُنا ﴿قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ ﴾
ترجمه: اینجا بود که گفتند او را بسوزانید و خدایانتان را یاری کنید.
فَقَذَفوهُ في النّارِ، فأَنقَذَهُ اللهُ مِنها.
ترجمه: در نتیجه او را در آتش انداختند. خدا نیز او را از آتش نجات داد.
واژگان درون متنی
الشَعْبَ: ملت الحَضارة: تمدن الرسم: آیین
التمثال: تندیس أکّد: تأکید کرد، استوار داشت دلّ: راهنمایی کرد
إله: خدا مطلق ازْداد: افزایش یافت عَلیٰ مَرِّ الْعُصورِ: در گذر زمان
حسِب: پنداشت بیّن: آشکار کرد حدَّث: سخن گفت
حاوَلَ: تلاش کرد أنقذ: نجات داد الوَحيد: تنها
المُكَسَّرَ: شکسته تَکَلَمَّ: صحبت کرد الأستهزاء: مسخره کردن
قَذَف: انداخت أضاع: تباه کرد التُراب: خاک
الکَنْز: گنج الأجْمَل: زیباتر سبَّ: دشنام داد
دعا: فراخواند، دعا کرد، دعوت کرد مِن دونِ: به غیر استوی: برابر شد
الخشَب: چوب السِنٍّ: دندان الحديد: آهن
وقع: واقع شد، اتفاق افتاد، افتاد (مضارع: یقع) الجِذْعِ: تنه
الفِضَّة: نقره النُّحاس: مس الذّهَب: طلا
غَفَرَ: آمرزید
عیّن الصَّحيحَ وَ الْخَطَأَ حَسَبَ نَصِّ الدَّرس. (ترجمه: درست و نادرست را بر حسب متن درس مشخص کنید.)
1- کانَ الْهَدَفُ مِن تَقديمِ القرابین لِلْآلِهَةِ کَسْبَ رِضاها وَ تَجَنُّب شَرِّها. √
(ترجمه: هدف از پیش کش کردن قربانی ها برای خدایان به دست آوردن خرسندی آنها و دوری کردن از بدی آنها بود.)
2- عَلَّقَ إبراهيمُ الْفَأسَ عَلَی کَتِفِ أَصْغَرِ الأصَنام. ꭓ (ترجمه: ابراهیم تبر را بر شانه کوچکترین بت آویخت.)
3- لَم يَکُنْ لِبَعضِ الشُّعوبِ دينٌ أَوْ طَريقَةٌ لِلعِبادَة. ꭓ (ترجمه: برخی از ملتها دین یا روشی برای نیایش نداشته اند.)
4- اَلآثارُ القَديمَةُ تُؤَکِّدُ إهتمام الإنسانِ بِالدّين. √ (ترجمه: آثار کهن توجه انسان به دین را تأکید می کند.)
5- إنَّ التدَيُّنَ فِطْريٌّ فِي الإنسان. √ (ترجمه: دین داری در انسان فطری است.)
6- لايَترُكُ اللهُّ الإنسانَ سُدی. √ (ترجمه: خداوند انسان را بیهوده و پوچ رها نمی کند.)
معاني الحروف المُشَبَّهَة بالفعل و لا النّافيَة للجنس
با معاني دقيق حروف پرکاربرد «إنَّ، أَنَّ، کَأَنَّ، لکِنَّ، لَيْتَ، لَعَلَّ» آشنا شويد:
■ إنَّ: جمل. پس از خود را تأکيد مي کند و به معناي «قطعاً، همانا، به درستي که، بي گمان» است؛ مثال:
1)﴿ إنَّ اللهَ لا يُضيعُ أجرَ المُحسِنينَ﴾ (ترجمه: بي گمان خدا پاداش نيکوکاران را تباه نمي کند.)
■ أنَّ: به معناي «که» است و دو جمله را به هم پيوند مي دهد؛ مثال:
2)﴿ قالَ أعلَمُ أنَّ اللهَ عَلَی کُلِّ شَيءٍ قَديرٌ﴾ (ترجمه: گفت مي دانم که خدا بر هر چيزي تواناست.)
معمولاً «لِأَنَّ» به معناي «زيرا، براي اينکه» است؛ مثال:
پرسش: لِماذا ماسافَرْتَ بِالطّائِرَةِ؟ (ترجمه: چرا با هواپیما سفر نکردی.) - پاسخ: لِأَنَّ بِطاقَةَ الطّائِرَةِ غاليَةٌ. (ترجمه: زیرا بلیت هواپیما گران است.)
■ کَأَنَّ: به معناي «گويي» و «مانند» است؛ مثال:
3)﴿ کَأنَّهُنَّ الياقوتُ وَ المَرجانُ﴾ (ترجمه: آنان مانند ياقوت و مرجان اند.)
﴿کَأنَّ إرضاءَ جَميعِ النّاسِ غايَةٌ لا تُدرَک﴾ (ترجمه: گويي خشنود ساختن هم. مردم، هدفي است که به دست آورده نمي شود.)
■ لکِنَّ: به معناي «ولي» و براي كامل كردن پيام و بر طرف كردن ابهام جمل. قبل از خودش است؛ مثال:
4) ﴿... إنَّ اللهَ لَذو فَضلٍ عَلَی النّاسِ وَ لکنَّ أکثَرَ النّاسِ لا يَشکُرونَ﴾ (ترجمه: بي گمان خدا داراي بخشش بر مردم است، ولي بيشتر مردم سپاسگزاري نمي كنند.)
■ لَيْتَ: به معناي «کاش» و بيانگر آرزوست و به صورت «يا لَيتَ» هم به کار مي رود؛ مثال:
5) ﴿ وَ يَقولُ الکافِرُ يا لَيتَني کُنتُ تُراباً﴾ (ترجمه: و کافر مي گويد: اي کاش من خاک بودم!)
■ لَعَلَّ: يعني «شايد» و «اميد است»؛ مثال:
6) ﴿ إنّا جَعَلناهُ قُرآناً عَرَبيّاً لَعَلَّکُم تَعقِلونَ﴾ (ترجمه: بي گمان ما قرآن را به زبان عربي قرار داديم اميد است شما خردورزي کنيد.)
1- الَقُرآن: خواندن 2- عقَلَ: خردورزي کرد
اِختَبِر نَفسَکَ (1) تَرجِم هاتَينِ الآيَتَينِ الکَريمَتَينِ. (ترجمه: خودت را بیازما: این دو آیه کریمه را به فارسی برگردان.)
- ﴿ فَهذا يَومُ البَعثِ وَلکِنَّکُم کُنتُم لا تَعلَمونَ﴾ (ترجمه: اين، روزِ رستاخيز است؛ ولي شما خودتان نمی دانستيد.)
- ﴿ إنَّ اللهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلونَ في سبيلِهِ صَفّاً کَأنَّهُم بُنيانٌ مَرصوصٌ﴾
(ترجمه: بيگمان خدا كساني را كه صف در صف در راهِ او مي جنگند دوست مي دارد؛ گويي كه ايشان ساختمانی استوارند.)


لا النافیة للجنس:
تاکنون با سه معناي حرف «لا» آشنا شده ايد:
- لا به معناي «نه» در پاسخ به «هَلْ» و «أ»َ؛ مانند: نه: أ أنتَ مِن بُجنورد؟ لا، أنا مِن بيرجَند.
- لاي نفي مضارع؛ مانند: لا يَذهَبُ نمی رود.
- لاي نهي؛ مانند: لا تَذهَب نرو
و به معناي «نبايد» بر سر فعل مضارع اوّل و سوم شخص؛ مانند لا يَذْهَبْ: نبايد برود.
- نفی جنس: «هيچ نيست»
﴿لا عِلمَ لَنا إلاّ ما عَلَّمتَنا﴾ (جز آنچه به ما آموخته اي، هيچ دانشي نداريم. (براي ما نيست)
لا کَنزَ أغنَی مِنَ القَناعَةِ. (هيچ گنجي بي نيازکننده تر از قناعت نيست.)
1- الَبْعْث: رستاخيز 2- اَلْبُنيانُ الْمَرصوصُ: ساختمان استوار

اِختَبِر نَفسَکَ (2) تَرجِم هذِهِ الْأحَاديثَ حَسَبَ قَواعِدِ الدَّرسِ. (ترجمه: خودت را بیازما؛ این حدیثها را بر حسب قواعد درس ترجمه کن.)
- لا خَير في قَولٍ إلاّ مَعَ الفِعلِ. (ترجمه: هیچ خیری در در گفتاري نيست مگر اينكه همراه كردار (عمل) باشد.)
- لا جِهادَ کَجِهادِ النّفسِ. (ترجمه: هیچ جهادی مانند جهاد با نفس نیست.)
- لا لِباسَ أجمَلُ مِنَ العافِيَةِ. (ترجمه: هیچ جامه ای زیباتر از تندرستی نیست.)
- لا فَقرَ کَالجَهلِ وَ لا ميراثَ کَالأدَبِ. (ترجمه: هیچ فقری مانند نادانی و هیچ میراثی مانند ادب نیست.)
اِختَبِر نَفسَکَ (3) اِملَأِ الفَراغَ في ما يَلي ثُمَّ عَيِّن نَوعَ «لا» فيهِ. (ترجمه: خودت را بیازما؛ جای خالی را در آنچه می آید پر کن؛ سپس نوع لا را در آن مشخص کن.)
- ﴿وَ لا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدعونَ مِن دونِ اللهِ فَيَسُبُّوا اللهَ ...﴾ و کسانی را که غير خدا را فرا می خوانند دشنام ندهید؛ زيرا که به خدا دشنام می دهند.
- ﴿وَ لا يَحزُنکَ قَولُهُم إنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَميعاً...﴾ گفتارشان تو را اندوهگین نکند؛ زيرا ارجمندی، همه برای خداست.
- ﴿ هَل يَستَوِي الَّذينَ يَعلَمونَ وَ الَّذينَ لا يَعلَمونَ﴾ آيا کسانی که می دانند و کسانی که نمی دانند برابر هستند؟
- ﴿ ... رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ ﴾ پروردگارا آنچه توانش را نداريم بر ما تحمیل نکن.
- لا يَرحَمُ اللهُ مَن لا يَرحَمُ النّاسَ. خدا رحم نمی کند به کسی که به مردم رحم نمی کند.
1- ما يَلي: آنچه مي آيد 2- حَمَّلَ: تحميل كرد
التَّمارين
التمرین الأول: أيُّ کلمةٍ مِن کلماتِ مُعجَمِ الدّرسِ تُناسِبُ التَّوضيحاتِ التّاليةَ؟ (ترجمه: چه واژه ای از کلمه های لغتنامه درس با توضیحات زیر متناسب است.)
- آلَةٌ ذاتُ يَدٍ مِنَ الخَشَبِ وَ سِنٍّ عَريًضَةٍ مِنَ الحَديدِ يُقطَعُ بِها. (الفأس)
(ترجمه: ابزاری دارای دسته ای از چوب و دندانه ای [سری] پهن از آهن که با آن می برند.)
- تِمثالٌ مِن حَجَرٍ أو خَشَبٍ أو حديدٍ يُعبَدُ مِن دونِ الله. (الصنم)
(ترجمه: تندیسی از سنگ یا چوب یا آهن که به جای خدا پرستیده می شود.)
- عُضوٌ مِن أعضاءِ الجِسمِ يَقَعُ فَوقَ الجِذعِ. (الکتف)
(ترجمه: اندامی از اندامهای بدن که بالای تن واقع می شود.)
- التّارِکُ لِلباطِلِ وَ المُتَمايِلُ إلَی الدِّينِ الحَقِّ. (الحنیف)
(ترجمه: رهاکننده باطل و متمایل به دین حق.)
- إنَّهُم بَدَؤوا يَتَکَلَّمونَ بِکَلامٍ خَفيٍّ. (یتهامسون)
(ترجمه: ايشان با زباني پنهان شروع به سخن كردند.)
2) تَرجِمَ العباراتِ التّاليَةَ ثُمَّ عَيِّنِ الحَرفَ المُشَبَّةَ بِالفِعلِ وَ لا النّافيَةَ لِلجِنسِ. (ترجمه: عبارتهای زیر را ترجمه کن سپس حرف مشبهة بالفعل و لای نفی جنس را مشخص کن.)
- ﴿ قيلَ ادخُلِ الجَنَّةَ قالَ يا لَيتَ قَومي يَعلَمونَ بِما غَفَرَ لي رَبِّي وَ جَعَلَني مَنَ المُکرَمينَ﴾ لَيتَ=از حروف مشبّهة بالفعل
(ترجمه: گفته شد: داخل بهشت شو. گفت: اي كاش، قومِ من آگاهي ميداشتند از اينكه پروردگارم مرا آمرزيده و از گراميان قرار داده است.)
- ﴿ ... لا تَحزَن إنَّ اللهَ مَعَنا ... ﴾ (ترجمه: اندوه مدار که خدا با ماست.) حرف «لا» در «لا تَحْزَن» لای نهی است.
- ﴿... لا إلهَ إلاَّ اللهُ ... ﴾ (ترجمه: هيچ خدايي جز خداوند نيست.) لای نفی جنس
- لا دينَ لِمَ لا عَهدَ لَهُ. (ترجمه: كسي كه هيچ {وفاي به} پیمانی ندارد، هيچ ديني ندارد.) لای نفی جنس
أ) اقرأ الشِّعرَ المنسوبَ إلیَ الْإمامِ عَليٍّ، ثمّ عَيِّنْ ترَجَمَةَ الکْلَمِاتِ التَّي تحَتَها خَطٌّ. (ترجمه: شعر منسوب به امام علی را بخوان؛ سپس ترجمه کلمه هایی را که زیرشان خط است مشخص کن.)
أَيُّهَا الْفاخِرُ جَهلاً بِالنَّسَبْ / إنَّمَا النّاسُ لِأُمٍّ و لِأبْ
ترجمه: ای که نابخردانه افتخار کننده به دودمان هستی، مردم، تنها از يک مادر و يک پدراند.
هَل تَراهُم خُلِقوا مِن فِضَّةٍ / أَمْ حَديدٍ أَمْ نُحاسٍ أَمْ ذَهَبْ
ترجمه: آيا آنان را می بينی (می پنداری) که از نقره، آهن، مس يا طلا آفريده شده اند؟
بَل تَراهُم خُلِقوا مِنْ طينَةٍ / هَل سِویٰ لَحْمٍ و عَظمٍ وعَصَبْ
ترجمه: بلکه آنان را می بينی از تکّه گِلی آفريده شده اند. آيا به جز گوشت و استخوان و پی اند؟
إنَّمَا الْفَخْرُ لِعَقلٍ ثابِتٍ / وَ حَياءٍ وَعَفافٍ وأَدَبْ
ترجمه: افتخار، تنها به خِردی استوار، شرم، پاکدامنی و ادب است.
ب) اِستَخرِج مِنَ الأبياتِ اسمَ الفاعِلِ وَ الفِعلَ المَجهولَ وَ الجارَّ وَ المَجرورَ وَ الصِّفَةَ وَ المَوصوفَ.
اسمَ الفاعِلِ: الْفاخِرُ، ثابِتٍ / الفِعلَ المَجهول: خُلِقوا / الجارَّ وَ المَجرورَ: بِالنَّسَبْ، لِأُمٍّ، لِأبْ، مِن فِضَّةٍ، مِنْ طينَةٍ، لِعَقلٍ / الصِّفَةَ وَ المَوصوفَ: عَقلٍ ثابِتٍ
1- اَلطّين: گِل 2- سِوي.: به جز 3- العَظمْ: استخوان «جمع: اَلْعِظام» 4- اَلعَصَب: پي
4) تَرجِمِ الأحاديثَ النَّبَويَّةَ ثُمَّ عَيِّنِ المَطلوبَ مِنکَ. (ترجمه: حدیثهای نبوی را ترجمه کن سپس آنچه را از تو خواسته شده مشخص کن.)
- کُلُّ طَعامٍ لا يُذکَرُ اسمُ اللهِ عَلَيهِ فَإنَّما هُوَ داءٌ وَ لا بَرَکَةَ فيهِ. (الفعلَ المجهول و نوعَ لا)
(ترجمه: هر خوراکی که اسم خداوند بر آن یاد نشود، پس همانا آن بیماری است و برکتی در آن نیست.)
الفعلَ المجهول: لا يُذکَرُ / نوعَ لا: لای نفی مضارع در لا يُذْكَرُ، لای نفی جنس در لا بَرَكَةَ
- لا تَغضَب فَإنَّ الغَضَبَ مَفسَدَةٌ. (نوعَ الفعل)
(ترجمه: خشمگین مشو؛ همانا خشم مایه تباهی است.) لا تَغضَب: فعل نهی
- لا فَقرَ أشَدُّ مِنَ الجَهلِ وَ لا عِبادَةَ مِثلُ التَّفَکُّرِ. (المضاف إليه و نوع لا)
(ترجمه: هیچ تهیدستی ای سخت تر از نادانی و هیچ نیایشی مانند اندیشیدن نیست.)
المضاف إليه: التفکّر / نوع لا: لای نفی جنس
- لا تُطْعِمُوا الْمَساکينَ مِمّا لاتأکلون. (نوَعَ لا، وَ مُفرَدَ «مَساکين»)
(ترجمه: مسکینان را از آنچه نمی خورید خوراک ندهید.)
نوَعَ لا: لای نهی، لای نفی مضارع / مُفرَدَ «مَساکين»: مسکین
- لا تسُبُّوا النّاسَ فَتَكتَسِبُوا العَداوَةَ بَينَهُم. (فِعلَ النهَّيِ، وَ مُضادَّ عَداوَة)
(ترجمه: مردم را دشنام ندهید؛ که با این کار میانشان دشمنی به دست می آورید.)
فِعلَ النهَّيِ: لا تسُبُّوا / مُضادَّ عَداوَة: صداقة
- خُذُوا الْحَقَّ مِنْ أهْلِ البْاطِلِ و لاتأخُذُوا البْاطِلَ من أهْلِ الْحَق كونوا نقُّاد الكَلام. (اَلْمحَلَّ الْإعرابيَّ لِما تَحتَهُ خَطٌّ)
(ترجمه: حق را از اهل باطل بگیرید و باطل را از اهل حق نگیرید؛ سخن سنج باشید.)
البْاطِلِ: مضاف الیه / البْاطِلَ: مفعول / الْحَق: مضاف الیه
۱- الَمَفْسَدَة: مايه تباهي 2- خُذوا: بگيريد (أَخَذَ: گرفت) 3- کونوا: باشيد (کان: بود)
5) لِلتَّرجِمَة (برای ترجمه)
جَلَسَ: نشست | جَلَسنا: نشستیم الجالِس: نشسته | لا تَجلِسوا: ننشینید اِجلِسنَ: بنشینید |
أجلَسَ: نشانيد | أجلِسْ: بنشان لَم يُجلِسوا: ننشانیدند | لاتُجلِسي: ننشان سَيُجلِسُ: خواهد نشانید |
عَلِمَ: دانست | قدْعَلمْتَ: دانسته ای اِعْلَمْ: بدان | لمْ أعْلمْ: ندانستم / ندانسته ام لايَعْلمُ: نمی داند |
عَلّمَ: ياد داد | قدْ يُعَلّمُ: یاد داده است أُعَلِّمُ: یاد می دهم | لن يُعَلّمُ: یاد نخواهد داد لِيُعَلِّمْ: باید یاد بدهد |
قَطَعَ: بريد | قُطِعَ: بریده شد المَقطوع: بریده شده | کانا يَقطَعانِ: می بریدند لا تَقطَعْ: نبر |
اِنقَطَعَ: بريده شد | ما انقَطَعَ: بریده نشد الاِنقِطاع: بریده شدن | سَيَنقَطِعُ: بریده خواهد شد لَن يَنقَطِعَ: بریده نخواهد شد |
غَفَرَ: آمرزيد | قَد غَفَرَ: آمرزیده است المَغفور: آمرزیده | لا يُغفَرُ: آمرزیده نمی شود الغَفّار: بسیار آمرزنده |
اِستَغفَرَ: آمرزش خواست | قَد اِستَغفَرتُم: آمرزش خواسته اید لا يَستَغفِرونَ: آمرزش نمی خواهند | الاِستِغفار: آمرزش خواستن اَستَغفِرُ: آمرزش می خواهم |
التمرین السادس: اقرأ هٰذِهِ الأنشودَةَ؛ ثمّ ترَجِمْها إلیَ الفْارِسيّة. ترجمه: این سروده ها را بخوان؛ سپس آنها را به فارسی برگردان.
يا إلٰهي، يا إلٰهي / يا مُجيبَ الدَّعَواتِ
ترجمه: ای خدای من، ای خدای من، ای برآورنده دعاها.
اِجْعَلِ الْيَوْمَ سَعيدا / وَ کَثيرَ الْبَرَکاتِ
ترجمه: امروز را خوش اقبال و پر برکت بگردان (قرار بده).
وَ امْلأ الصَّدْرَ انْشِراحاً / وَ فمَي باِلْبَسَماتِ
ترجمه: و سینه ام را از شادمانی و دهانم را از لبخندها پر کن.
وَ أعنّي في دُروسي / وَ أَداءِ الواجِباتِ
ترجمه: و مرا در درس هایم و انجام تکالیف یاری کن.
وَ أَنِرْ عَقْلي وَ قَلْبي / بِالْعُلومِ النّافِعاتِ
ترجمه: و خردم و دلم را با دانشهای سودمند روشن کن(نورانی کن).
وَ اجْعَلِ التَّوْفيقَ حَظّي / وَ نَصيبي في الْحَياةِ
ترجمه: و موفقیت را بختم و بهره ام در زندگی قرار بده.
وَ امْلَأ الدُّنيَا سَلاماً / شامِلاً کُلَّ الْجِهاتِ
ترجمه: و دنیا را از آشتی فراگیر در همه جهت ها پر کن.
وَ احْمِني وَ احْمِ بلِادي / مِنْ شُرورِ الحادِثاتِ
ترجمه: و من و کشورم را (سرزمينم را) از پیشامدهای ناگوار نگه دار.
اَلتَّمرينُ السّابِعُ: ضَعْ في الفَراغ کلَمَةً مُناسِبةً. ترجمه: در جای خالی کلمه مناسب را بگذار.
1- قالَ الْإمامُ الحَسَنُ: «... أحَسَن الْحسَنِ الْخُلُقُ الْحْسَن.» (أنَّ □ إنَّ ■ لکِنَّ □)
ترجمه: امام حسن گفت: «بهترین نیکی، خوی نیک است.»
2- سُئلَ المُديرُ: أ في المَدرَسَةِ طالبٌ؟ فأَجَاب: «... طالبَ هُنا.» (لِأنَّ □ لا ■ فَإنَّ □)
ترجمه: از مدیر پرسیده شد: آیا در مدرسه دانش آموزی هست؟ او پاسخ داد: هیچ دانش آموزی اینجا نیست.
3- حَضَرَ السُّيّاحُ في قاعَةِ الْمَطارِ؛ ... الدَّليلَ لمَ يحْضُرْ. (أنَّ □ لکنَّ ■ لعَلَّ □ )
ترجمه: گردشگران در سالن فرودگاه حاضر شدند؛ ولی راهنما حاضر نشد.
4- تَمَنَّي المُزارِعُ: «... الْمَطَرَ يَنزِلُ کَثيراً!» (کَأَنَّ □ لِأنَّ □ ليَتَ ■)
ترجمه: کشاورز آرزو داشت: کاش باران بسیار ببارد.
5- لِماذا يَبکِي الطِّفلُ؟ - ... جائِعٌ. (أنَّهُ □ لِأنَّهُ ■ ليَتَ □)
ترجمه: چرا کودک می گرید؟ - زیرا او گرسنه است.
اَلتَّمرينُ الثّامِنُ: أَکْمِلْ تَرجَمَةَ هذَا النَّصِّ؛ ثُمَّ اکْتُبِ الْمَحَلَّ الْإعرابيَّ لِلْکَلِماتِ الَّتي تَحْتَها خَطٌّ.
(ترجمه: ترجمه این متن را کامل کن؛ سپس محل اعرابی کلمه هایی را که زیر آنها خط است بنویس.)
حينَ يَرَي «الطاّئرُ الذَّکيُّ» حَيوَانا مُفْتَرِساً قرُبَ عُشِّهِ، يَتَظاهَرُ أَمامَهُ بِأَنَّ جَناحَهُ مَکسْورٌ، فَيَتْبَعُ الحَيوَانُ المُفترِسُ هذِهِ الفَريسَةَ، وَ يبَتْعِدُ عنَ العُشّ کَثيراً. وَ عِندَما يَتَأَکَّدُ الطاّئرُ مِنْ خِداع العَدوِّ وَ ابتْعِادِهِ وَ إنِقاذِ حَياةِ فِراخِهِ، يَطيرُ بَغْتَةً.
پرنده باهوش هنگامي که جانورِ درنده ای را نزديکِ لانه اش مي بيند، روبه رويش وانمود مي کند که بالش شکسته است، در نتيجه جانورِ درنده اين شکار را تعقيب مي کند و از لانه بسيار دور می شود. و وقتي که اين پرنده از فريبِ دشمن و دور شدنش و نجاتِ زندگيِ جوجه هایش مطمئن مي شود، ناگهان پرواز مي کند.
الطاّئرُ: فاعل / حَيوَانا: مفعول / مُفْتَرِساً: صفت / عُشّ: مضاف الیه / الحَيوَانُ: فاعل / المُفترِسُ: صفت / عنَ اِلعْشُّ: جارّ و مجرور / خِداع: مجرور به حرف جارّ / حَياةِ: مضاف الیه
1- تَمَنيّ: آرزو داشت «مضارع: يتَمَنيّ» 2- مَکسور: شکسته 3- تبِعَ: تعقيب کرد 4- فَريسَة: شکار «جمع: فرَائس 5- تَأَکَّدَ: مطمئن شد 6- خِداع: فريب
البَحثُ العلمیّ
ابِحثْ عَنْ وَصيّةِّ أحَدِ شُهَداءِ الحَرْبِ المَفروضَةِ أوْ ذِكرَياتِهِ أوْ أقَوالِهِ أوْ أعَمالِهِ، ثمَ اكتْبْها في صَحيفَةٍ جِداريَّةٍ، أَوْ ضَعْها في مُدَوَّنَتِكَ أَوْ مُدَوَّنَةِ مَدْرَسَتِكَ.
ترجمه: به دنبال وصیت یکی از شهیدان جنگ تحمیلی یا خاطراتش یا گفته هایش یا کارهایش بگرد؛ سپس در روزنامه دیواری بنویس یا در وبجایت یا وبجای مدرسه ات بگذار.


این وبجا برای گسترش و آسانسازی آموزش عربی دوازدهم ساخته شده است. خواهشمندم بازدیدکنندگان ارجمند مرا در بهبود این وبجا یاری رسانند. اگر متن یا برنامه سودمندی در دست دارید به رایانامه نگارنده بفرستید تا در این وبجا به نام خودتان به نمایش درآید.